دريا

هر کجا که باشم برایم یکسان است وقتی دریا! تو نیستی چه فرقی می کند زنده و مرده بودنم؟ باد تند بوزد یا آرام درختها بشکفند یا برگهایشان بخشکد و زیر خاک مدفون باشد. بگو دریا من مرغ دریایی توام که موج های بلند بی پایان تو می بردم بالا و پایین . ماهی توام که بدون تو می میرم .دریای من چه فرقی می کند بگو ؟  من بگویم چگونه بی تو بی خود می شوم و با تو یا نگویم و اشکهای سکوت را چکه چکه با گیسوان  سوگوار رود به دستهای آبی بی انتهایت بریزم؟ ای کاش می توانستم خورشید باشم  آتش می گرفتم و تو بر من شیفته می شدی بی ریا و بی دریغ دریا! بر من می باریدی .ای کاش ابرها می رفتند و من خورشیدت بودم ای کاش می توانستم خورشیدت باشم دریا! نگاه کن نهال ویران دستهای عشق را چگونه اعتراف می کند تو را و چه نجیبانه در تو می میرد دریا نگاه کن پرم از تو ! ببین قلبم می تپد با تو و زاده می شود نور در چشمانش چنین بی تاب و چون برده ای فراموش ! دریا آه دریای من دستان سنگین موج زمان از من می گذرد مرا می برد و فریاد رویا هایم را در هم می شکند! مرگ پایان هر نبودنی ست و تو پایان من! دریا بی تو نمی خواهم نبودنم را  روی سنگ بنو یسند و مرا تا ابد به دستان  باد  بسپارند دریا پیش از آن که در اشک غرقه شوم چیزی بگو هر چه که باشد .از خاک و باد می ترسم از ماسه و نسیم.آه دریا چیزی بگو که من امروز می میرم و دیگر زنده نخواهم شد!

/ 0 نظر / 5 بازدید