عريانی

عریانم . به زیر این طوفان .دشت می سوزد از این داغ. عریانم به زیر این آفتاب . باران ببار ...

نور می خواهم و می شکافم صخره ها را. ای  انگشتان صبور  بکنید .میان همبستگی ما با نور صخره ای سیاه سینه افراشته .رویای آزادی با من بمان .

به خود گوش فرا می دهم عطش آب بی وقفه بال می زند در من... دریا ! تنهایم.

/ 0 نظر / 3 بازدید