خيره در آينه

مات تنهایی می شوم

حوضچه خالی اکنونم پر می شود از اشکها و تصویرها

ماهی ها می رقصند شاد

          اما خاموش

برگهای پاییز می پوشاند مرا

رهگذر می آید

     روی برگهای زرد و نزار تنهایی اش پا می گذارد

تمنای ماندن با من نبود

                 با برگ نبود

          با رهگذر نبود

آب می شود خاطرات

می چکد از چشم داغ حسرتها

فراموشی می رسد

می ستایمش 

.

.

.

.

رهگذر بر می گردد

 ماهی ها می رقصند 

دستان  من با بهار جوانه می زند

آنچه می خواستم

                          رها پرواز می کند و نگاهش می کنم

/ 2 نظر / 7 بازدید
علی شيروی

امشب که توی حوض افتاده ای چه قدر کنار ماهی ها ماهی ها! ...

مهران فره راز

با سلام. من مهران فره راز هستم . ۲۴ سال سن دارم و در بلوار ابوذر خيابان پيروزی تهران زندگی می کنم . من يک وبلاگ دارم که تازه درستش کردم ... وبلاگ من تشکیل شده از اخبار و اتفاقات روز دنیاکه خودم بهشون علاقه دارم ... بهتون پيشنهاد مي کنم که نوشته های منو بخونید چون جالبه... و خوشحال ميشم اگر نظری داشتيد برم بنویسید ... از دوستانی هم که به این وبلاگ سر می زنن میخوام که به وبلاگ من هم تشریف بیارن و نوشته های منو بخونن و نظرشونو در مورد نوشته های من به من بگن. با تشکر... مهران فره راز. وبلاگ من :